حرف دل

حرفــــــــــــــــــــــــ دل
G o m n a m 3 1 3 . i r
تـلـفن : 09032719700

  نام :
ایمیل:


Powered by WebGozar



آخرین نظرات
نویسندگان


جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :

ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذّت ببرم؟
مرد که اصلاً توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل بمب منفجر شد و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی ، به طوریکه رگ گردنش بیرون زده بود ، او را به دیوار کوبید و فریاد زد ؛
مَرتیکۀ عَوَضی، مگه تو از خودت ناموس نداری ... خجالت نمی کشی؟
امّا جوان ، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد ، عصبی شود و عکس العملی
 
نشان دهد ، همانطور موأدبانه و متین گفت که ؛
خیلی عذر می خوام ، فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین ، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذّت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یَقَمو وِل کن ، ، ،
مرد خُشکِش زد ... همانطور که یَقِۀ جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی خانومش را نگاه کرد ...


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی