حرف دل

حرفــــــــــــــــــــــــ دل
G o m n a m 3 1 3 . i r
تـلـفن : 09032719700

  نام :
ایمیل:


Powered by WebGozar



آخرین نظرات
نویسندگان

ماجرای قوم لوط و عذاب

چهارشنبه, ۲۸ اسفند ۱۳۹۲، ۰۱:۱۵ ق.ظ
به نام خدا

هدف از گذاشتن این داستان در قالب یک پست ، تلنگری است ، که متاسفانه امروز هم... (بگذریم)

فقط همین قدر بگویم هنوز هم جاهلیت بیشتر و بدتر از زمان پیامبر (ص) وجود دارد و رشد هم میکند .

امروز و در همین زمانِ به اصطلاح مدرن ، همجنس بازی و ازدواجِ هم جنس با هم جنس به عنوان قانون شناخته میشود .

امروز و در همین زمان به شکل بدتر و با شدت بیشتر از زمانی که دختران را زنده به گور میکردند ، این امر وجود دارد ، با این تفاوت که در آن زمان فقط دختران را زنده به گور میکردند و میکشتند اما امروز هم دختران و هم پسران را میکشند ... (ارتباطات جنسیتی و حیوانی و سکس و... و بعدش هم جنین هایی که حتی در کشور هایی به عنوان بهترین و گران ترین غذا استفاده میشود و یا در محصولات بهداشتی هم به همین صورت ... )

دولت فرانسه و همجنس بازی
... ... ...

امام باقر (علیه السلام ) در این باره می فرماید : قوم لوط بهترین خلق خدا بودند و یکی از کارهای نیک آنان این بود که در انجام کار خیر متحد بودند و همه اقدام به آن می کردند .

شیطان به کارهای نیک آنان حسد برد و برای به انحراف کشیدن آنان سعی فراوانی نمود و پی فرصت می گشت تا اینکه به فکر افتاد اول باید زراعت و کشاورزی مردم را خراب کند و میوه های آنان را تباه نماید و به چنین کاری مشغول شد .

مردم هر صبح که به باغ و مزرعه خود میرفتند مشاهده میکردند زمین شان خراب و میوه ها یشان تباه شده است .

مردم باهم گفتند: باید کمین کنیم و آن کسی که زراعت ما را خراب میکند شناسایی نماییم و مجازاتش کنیم. وقتی که کمین کردند دیدند پسر جوانی زیبا و خوش رو و خوش لباس آمد و مشغول خراب کردن زراعت و میوه های آنان شده ، مردم او را دستگیر کرده و گفتند: ای جوان آیا تو زراعت ما را خراب می کنی و حاصل ما را تباه  می کنی؟

او با کمال جرئت و شجاعت گفت : بلی من هستم که هر شب باعث خرابی زمین و از بین بردن محصول شما می شوم .

مردم همه متفق شدند که باید این خرابکار را به قتل برسانند و او را به شخصی سپردند که شب را از او نگه داری کند و فردا صبح جمع شوند او را اعدام کنند . آن شخص جوان را به خانه برد و در رختخوابی در اتاق خود خواباند .

نیمه شب آن جوان شروع به فریاد و گریه نمود و به صاحب خانه گفت : من هر شب روی شکم پدرم می خوابیدم وامشب تنها هستم و می ترسم صاحب خانه که بی خبر از همه جا بود گفت : نترس بیا و امشب هم روی شکم من بخواب آن ملعون با صاحب خانه کاری کرد که او را مجبور به لواط نمود ، اول دستور داد که صاحب خانه با او لواط کند و بعد هم خود با صاحب خانه لواط کرد و فرار نمود .

صبح مردم جمع شدند که آن جوان خراب کار اعدام کنند صاحب خانه داستان شب گذشته را برای آنان تعریف کرد .

و از آن پس مردم هم این عمل را یاد گرفته و با همدیگر انجام دادند وکار به جایی رسید که زنان خود را رها کرده و هر کس که وارد شهرشان می شد با او همین عمل زشت لواط را انجام میدادند .

وقتی شیطان فهمید که مردم با این عمل زشت عادت کرده اند و دیگر سراغ زنان نمی روند به فکر افتاد که زنان آنها را نیز منحرف کند .

در اینجا خود را به شکل دختری زیبا درآورد وپیش زنان آنها رفت و گفت شنیده ام مردان شما زنان خود را رها کرده اند و با هم عمل زشت لواط انجام میدهند .

گفت : بلی چنین است و مدت ها است که مردان ما دیگر سراغ زنانشان نمی آیند و به عمل زناشویی با ما را ترک کردند .

بعد گفت : حال که مردان شما باهم عمل لواط انجام میدهند شما زنان هم با یکدیگر عمل مساحقه ( همجنس بازی زن با زن ) را انجام دهید و بعد از آن که زنان هم به این عمل عادت کردند وبه موعظه های حضرت لوط (ع) گوش ندادند . خداوند بر آنها عذابی سخت گرفتار کرد .

از آنجا که قوم سرکش لوط فساد را از حد گذراندند وبه جای پذیرش راهنماییها و نصیحت های حضرت لوط او را تهدید به تبعید کردند و سالها بر این وضع نکبت بار ادامه دادند و درست به عکس فرمان خدا همه چیز را وارونه نمودند خداوند نیز مجازات آنها را به تناسب کارهای وارونه آنها وارونه کردن زمین قرار داد و به جای آب باران سنگباران کرد .

اینک اصل ماجرای عذاب :

وقتی که مهمانان ( فرشتگان به صورت جوانان زیبا ) در خانه لوط بودند .

 لوط از یکی از آنها پرسید ، کیستید؟

او گفت : من جبرئیل هستم .

لوط  گفت : چه ماموریتی داری ؟

جبرئیل گفت : ماموریت هلاکت قوم را دارم .

لوط گفت : همین الان؟

جبرئیل گفت : آیا صبح نزدیک نیست .

معلوم شد که لحظه هلاکت در پایان شب صورت می گیرد . در این هنگام قوم شرور و زشتکار سر رسیدند و درِ خانه لوط را شکستند و  وارد خانه شدند ، جبرئیل با بال پر خود محکم به صورتشان زد به طوری که چشمانشان محو و نابینا شد .

وقتی آنها چنین دیدند دریافتند که عذاب فرا رسیده . جبرئیل به لوط گفت تو با افراد خانواده ات شبانه دور از دید مردم از شهر بیرون برو جزء همسرت که او باید در شهر بماند و جزء عذاب شدگان است .

در میان قوم لوط فردی زیرکی بود که به قوم خود گفت : عذاب فرا رسیده نگزارید لوط و خانواده اش از شهر بیرون روند چرا که تا او در میان شماست عذاب نخواهد آمد آنها خانه لوط را محاصره کردند تا نگزارند لوط از خانه بیرون رود ولی جبرئیل ستونی از نور را در جلوی لوط قرار داد و به او گفت در میان نور بیا کسی متوجه نخواهد شد لوط وخانواده اش به این ترتیب از درون نور از شهر بیرون رفتند همسر گناهکار لوط از جریان مطلع شد خداوند سنگی را به سوی او فرستاد و او هماندم به هلاکت رسید وقتی که طلوع فجر شد چهار فرشته ، هر یک در یک ناحیه شهر قرار گرفتند و آن سرزمین را تا هفت طبقه اش جدا کردند و به سوی آسمان بردند به طوری که آن سرزمین نزدیک آسمان شد که اهل آسمان صدای سگها و خروسهای شهر آنها را می شنیدند.

سپس آن سرزمین را بر سر قوم شرور لوط وارونه کردند و پس از آن سنگهایی از سجیل (گلهایی متحجر متراکم) که نزد پروردگار نشاندار بود آنها را نشانه گرفت و بر آنها بارید و به این ترتیب شهرهایشان واژگون شد وخودشان نابود شدند .

 
به فرمان خدا نُه ، یا یازده نفر از فرشتگان مقرب خداوند که جبرئیل در میانشان بود از سوی خدا برای انجام دو ماموریت به زمین آمدند : نخست برای مژده دادن به ابراهیم (ع) که به زودی از ساره دارای پسری به نام اسحاق خواهی شد و دومین خبر عذاب رسانی به قوم لوط بود .

وقتی که این فرشتگان نزد ابراهیم (ع) آمدند و بشارت خود را دادند ماموریت دوم خود را به ابراهیم (ع) گفتند ابراهیم (ع) در این مورد با آن فرشتگان به گفتگو نشست زیرا دل مهربان حضرت ابراهیم (ع) می تپید و با خود می گفت : شاید روزنه امید برای اصلاح قوم لوط باشد از این رو طبق بعضی از روایات ابراهیم به فرشتگان گفت : اگر در میان قوم صد نفر از مومنان باشد آیا باز هم بر آنها عذاب میرسانی ؟

فرشتگان : نه

ابراهیم : اگر پنجاه نفر باشند چه طور؟

فرشتگان : نه

ابراهیم : اگر یک نفر مومن باشد چه طور؟

فرشتگان : قطعا لوط در میان آنها نیست ما به او و خاندانش آگاه تریم  لوط و خاندان با ایمانش جز همسرش را نجات خواهیم داد . وقتی که برای ابراهیم عذاب قوم لوط قطعی شد دیگر هیچ نگفت و تسلیم فرمان خدا شد .

و در بعضی از روایات آمده : ابراهیم به جبرئیل گفت : در این باره به خدا مراجعه کن و توضیح بخواه خداوند در همان لحظه به ابراهیم وحی کرد: (( ابراهیم از این گفتگوها دوری کن فرمان خدا صادر شده و آن فرشتگان مامور عذاب حتمی قوم لوط هستند که در آن هیچ شفاعتی مقبول نیست ))

دل مهربان ابراهیم آرام گرفت و فرمان خدا وجود او را که سراسر تسلیم بود اطمینان بخشید . 

خلاصه : نه اینکه شیطان با خود لواط می کند بلکه او معلم و تعلیم دهنده لواط و مساحقه (همجنس بازی مرد با مرد و زن با زن) است .

تا زمان حضرت لوط کسی همجنس بازی را نمی دانست و اول کسی که آن را به قوم لوط تعلیم داد شیطان بود .

 اگر میخواهید به صورت مفصل تر و کامل تر از ماجرای حضرت لوط صلوات الله علیه و قوم نفرین شده اش را بدانید و مطالعه کنید کلیک کنید ...

ضمنا به این لینک هم سری بزنید ...

جهت اطلاع به این لینک هم سری بزنید ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی